شمیم یاس و نرگس
 
امام مهدی علیه السلام فرمودند:إنَّ لی فی إبنة رسول الله اُسوةٌ حسنة (همانا در حضرت فاطمه دختر رسول خدا برای من الگویی نیکو است)

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

جستجو

دوستان من

شعبان یعنی حکایت قدم هایت جاودانه

 

 

مولایم! عزیزترینم !

سالروز میلادتان و هزار و صدو هشتاد و دو سالگی تان را تبریک میگویم.

 

مرا اگر سربار تو أم سربازم کن که سربازی تان امید من به زنده بودن است.

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه اول خرداد 1395 توسط  محب المهدی

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد  از شما دور شدن خوار شدن هم دارد

عیب از ماست که هر صبح نمی بینیمت   چشم بیمار شده تار شدن هم دارد


دلم جز هوایت، هوایی ندارد   لبم غیر نامت نوایی ندارد

وضو و اذان و نماز و قنوتم   بدون ولایت صفایی ندارد


دلی که نشد خانه ی یاس نرگس   خراب است و ویران بهایی ندارد

بیا تا جوانم بده رخ نشانم    که این زندگانی وفایی ندارد

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوم اسفند 1394 توسط  محب المهدی

خاصیت اشک است ؛
.

اینکه هم چشم را پاک میکند و بعد از آن  هم دل را ...
.

در این کویر خشک ، بارانم آرزوست ...

 

 

راه را که انتخاب کردی

دیگر مال خـــودت نیستی!

اگرقرار است درد بکشـــی؛

بکـــش .... ولی آه و نــــاله نکـــن!

اگر آه و ناله کـــردی متعـــلق به دردی ،

نــــه بــــه راه ......

فقط...

قربة الی الله.


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم دی 1394 توسط  محب المهدی

کربلا کربلا کربلا...

الحمد لله علی کلّ نعمه و علی نعمة التوفیق زیارة ...

و خداوند هدیه کرد زیارت کربلا را به خانواده ی ما به وسیله ی امام حسین علیه السلام...

وقتی پست قبلی را در وبلاگم گذاشتم، اصلاً فکرش را هم نمیکردم که روزی برسد که این روزی و رزق عالی به من روسیاه موهبت شود...

فکرش را هم نمیکردم که روزی این تابلوهای 300 کیلومتر تا کربلا و... را ببینم حتی تصورش را نمیتوانستم بکنم که در مرز مهران دلهره و اشک شوق زیارت بر گونه ام جاری شود... چه رسد دیدن نخل های عراق، چه رسد رسیدن به حله، و چه رسد دیدن نخلستان های کربلا ، بعد به زمین کربلا رسیدن، بعد در بین الحرمین قدم زدن... تا اینکه خداوند بهترین هدیه اش را عطا فرمود  یعنی قدمم را در حرم امام حسین علیه السلام گذاشت ...

یک مداحی بود که در آن این شعر بود: کی میشه برم حرم بگم الحمدلله رسیدم کربلا...

این حس گفتنی، نوشتنی، خواندنی، نیست؛ این حس را باید چشید تا درک کرد که چقدر شیرین و لذت بخش است، چقدر  شور انگیز و جالب انگیز و عجیب انگیز است چقدر گوارا و زلال است چقدر چقدر ...

باز هم میخواهم ولی این بار خیلی تشنه تر و خیلی مشتاق تر شده ام به کربلا...

کربلا میعادگاه سربازان مولا کربلا پناهگاه و سرزمین فداییان امام.

عده ای همچون حبیب بن مظاهر، زهیر بن قین بجلی، سلمان بن مضارب، نافع بن هلال، سعید بن عبدالله، بریر بن خضیر و... که تمام همّ و غمّ شان رضایت امام زمانشان بود و در این راه جانشان را فدا کردند

و چه زیباست تکه تکه شدن در راه امام زمان... اللهم ارزقنا توفیق شهادة فی سبیلک تحت رایة حجتک الامام مهدی صاحب العصر و الزمان

 


 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم آذر 1394 توسط  محب المهدی

 

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

از شما دور شدن خوار شدن هم دارد

عیب از ماست که هر صبح نمی بینیمت

چشم بیمار شده تار شدن هم دارد

 

آنقدر حرف در این سینه ما جمع شده
این همه عقده تلمبار شدن هم دارد
از کریمان فقرا جود و کرم می خواهند

لطف بسیار، طلبکار شدن هم دارد


نکند منتظر مردن مایی آقا
این بدی مانع دیدار شدن هم دارد


دلم جز هوایت، هوایی ندارد
لبم غیر نامت ،نوایی ندارد


وضو و اذان و نماز و قنوتم
بدون ولایت، صفایی ندارد
دلی که نشد خانه یاس نرگس
خراب است و ویران بهایی ندارد


بیا تا جوانم بده رخ نشانم

بیا تا جوانم بده رخ نشانم
که این زندگانی وفایی ندارد
که این زندگانی وفایی ندارد

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه دهم مرداد 1394 توسط  محب المهدی

افسران - روزم را با نگاه ب تو شروع میکنم(ان شاء الله ظهورولی الله اعظم)

سلام آقا جان

سلام مولا جان


سلام عزیزتر از جانم

ای نفس ها به فدای شما

قلب پاره پاره ام بهانه می گیرد جوابش با خودت

مرا از یاوران و سربازان خود می پذیری...

قلب پاره پاره ام بهانه ات را میگیرد

من دیگر نمی توانم پاسخگوی بیچارگی اش باشم

حواله ام نکن به این در و آن در
.
.
جز تو دری نیست

جز تو گشایشی نیست
.
.
ای به فدای دل تنهای تو “چقدر کم هستم”
.
.
چقدر برای “فدای تو شدن” کم هستم
.
.
مرا ببخش که حتی لایق به فدای تو شدن هم نیستم …
.
.
این روزها پایانی برای قصه ها نیست،
.
.
نه بره ها گرگ میشوند نه گرگها سیر!
.
.
خسته ام از انتظاری که خودم با گناهانم ظهور تو را تأخیر می اندازم…
.
.
حالم خوب است… اما خنده ها و چشمهایم درد دارند!
.
.
زودتر بیا…


نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم مرداد 1394 توسط  محب المهدی

http://up.cm30.ir/up/masafdevil/shabeke/Mazhabi13/884002.jpg

 

ای شـــــــــــــــــــــــــــــاه پناهم میدهی؟

خط امانی ز گناهم می دهی؟

 

چه میشود روزی برسم به بارگاهت و بگویم آمده ام شاه پناهم بده ...

 

یا رضا! حیرونتم آهوی سرگردونتم

 


نوشته شده در تاريخ پنج شنبه اول مرداد 1394 توسط  محب المهدی

 

کم کم غروب ماه خدا دیده میشود

صد حیف از این بساط که برچیده میشود

در این بهار رحمت و غفران و مغفرت

خوشبخت آن کسی است که بخشیده میشود

یامهدی مولای من!

عید  است و دلم خانه ویرانه، بیا

  این خانه تکاندیم ز بیگانه ، بیا

 یک ماه تمام مهیمانت بودیم

یک روز به مهمانی این خانه بیا

 


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم تیر 1394 توسط  محب المهدی

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

شَهرُ رَمَضانَ شَهرُ اللّه عَز َّوَ جَلَّ وَ هُوَ شَهرٌ يُضاعِفُ اللّه‏ُ فيهِ الحَسَناتِ وَ يَمحو فيهِ السَّيِّئاتِ وَ هُوَ شَهرُ البَرَكَةِ؛

ماه رمضان، ماه خداست و آن ماهى است كه خداوند در آن حسنات را مى‏افزايد و گناهان را پاك مى‏كند و آن ماه بركت است.

بحار الانوار(ط-بیروت) ج93 ، ص340 - فضایل الاشهر الثلاثه ص95

 

کاش در این رمضان لایق دیدار شویم

سحری با نظر لطف تو بیدار شویم

کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان

تا که همسفره تو لحظه افطار شویم

 


نوشته شده در تاريخ شنبه ششم تیر 1394 توسط  محب المهدی

مولای عزیزم! 

عزیزتر از جانم! ای همیشه نگاهت و سایه ات بر سر ما!

 

امروز، سالروز میلادت است و چه روز قشنگی است چه روز قشنگی

 

نگاهم کن من فدای نگاهت

دعایم کن من فدای دعایت

گل نرگس آبروی دوعالم...

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم خرداد 1394 توسط  محب المهدی